تبليغاتX
تاآزادی دوستان در بند
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
از این روزها...
۱:رفته بودم دانشگاه "امیر کبیر".جلو در دوم بهم گیر ندادن ..به دانشکده ها می رسم..نه خلوته نه شلوغ..اما خیلی چیزا خیلی کسا کمن!دلم می گیره...بچه های نساجی که چنتاشون دوستمن دورم جمع می شن از خبرنامه های انجمن اسلامی بهم می دن...می گه بذار تو کیفت وگر نه بهت گیر می دن...دلم می گیره...جای تریبون خالیه..جلوی در سالن اجتماعات بود همیشه...نیست! دلم می گیره..

۲:رنگ خونه تموم شد...جابه جا شدم...!یه جمله دیدم تو یکی از وبلاگا که:"زنه لال از شوهرش کتک نمی خوره!...جدا؟

۳:دقیقا به نتیجه قابل قبولی رسیدم که مرد فمنیست ندارم اصلا!هی این نیمای بده ی خدا بهم می گفتا....این آقایون فقط ادعا شو می زنن...کدوم مردی  قبوی داره که حقوق و تکلیفش با خانمش برابره...وقتی سر سفره افطار بحث این می شه که من غذا بختنم (...)!یکی که ازش توقع ندارم می گه..باالخره باید یاد بگیری!این یعنی برو بمیر.!

۴:اون کتابفروشی که دو ماهی توش کار می کردم ..به خاطر دلم بع خاطر عشقم به کتاب ...تعطیل شد..بعضی کارشناسان علل اصلی تعطیلی را چنین بر شماردند:درامدهای کلان...علاقه ی شدید مردم به کتاب و خرید های کلان از کتابفروشی..وقت گذاشتن در کتابفروشی بجای کافی شاب و ...!

۵:کامنتها هم شهری ها قابل پیش بینیه!

 پ ن:چون دارم از تو کافی نت آپدیت می کنم..انتظار نداشته باشین که درست تایپ شده باشه.

 

+ Posted by Delaram Akar.
شنبه دهم شهریور 1386
بی عنوان
 

۱-خوشحالم می شوم همیشه از دیدن دوستان مجازی در دنیای غیز مجازی!

۲-خونه رو داریم رنگ می کنیم وسطه این شلوغی خب چی بنویسم؟

۳-؟

 

+ Posted by Delaram Akar.