
.
.
طبق بررسی ها ی انجام شده:۷۰ درصد مردم تهران از روان مطلوبی برخوردار نیستن(به اصطلاحی دیوونن)فک کن!
مشت می کوبم بر در
پنچه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم،خفقان!
من به تنگ امده ام از همه چیز بگذارید
هواری بزنم:
ای!
با شما هستم! این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی سر کوهی دل صحرایی
که در انجا نفسی تازه کنم
اه!
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برشد!
من به فریادی همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها.
من هواری را سر خواهم داد
چاره ی درد مرا این فریاد کند
از شما((-خفته چند.._))
چه کسی می آید با من فریاد کند؟
قبل نوشته:با تشکر از رضا خجسته رحیمی و تلاش های زیادش در مجله ی مدرسه!
خشونت عشق، خشونت نفرت ـ قسمت سوم
مصطفي ملكيان
انواع خشونت نفرت*
خشونت نفرت دو نوع است: نخست، خشونتي كه از ابتدا خاستگاه آن نفرت است و ديگر خشونتي كه خاستگاه آن از ابتدا نفرت نبوده است، بلكه ناشي از عشق بوده، اما به دليل بيخبري از واقعيتهاي انساني تبديل به خشونت نفرت شده است. خشونت نفرت نوع اول كه كار استالينهاي روزگار است، محل بحث من نيست.
*درج نخست در مجله ی مدرسه!
خشونت عشق، خشونت نفرت ـ قسمت اول
نكاتي كه در اين نوشتار خواهد آمد، در واقع بيان كننده سه مطلب كلي است. مطلب اول اين است كه كه به لحاظ روانشناختي و به لحاط اخلاقي هم در «عشق» خشونت هست و هم در «نفرت». بنابراين، ما فقط «خشونت نفرت»، يعني خشونت برخاسته از نفرت نداريم، بلكه نوعي «خشونت عشق»، يعني خشونت برخاسته از عشق هم متصور است. اگر چه اين امر متناقضنما (paradoxical) ميآيد كه عشق خشونتزا باشد. مراد از خشونت عشق، در اينجا، يك خشونت دو جانبه است: نخست، خشونتي است كه عاشق از آن رو كه عاشق است با خودش دارد و ديگري خشونتي است كه با معشوق و محبوب خود روا ميدارد.
مطلب دوم اين است كه كه خشونت نفرت دو نوع است. به عبارت ديگر، ما شاهد دو نوع خشونت نفرت در عرصه تاريخ و در ساحت دروني خودمان هستيم: نخست، خشونت نفرت به معناي خشونتي كه از ابتدا خاستگاه نفرت داشته است. خشونت كساني مثل استالين، پل پوت، هيلتر و صدام، خشونتهايي است كه از ابتدا از دل نفرت برخاسته است. نوع دوم خشونت، خشونتي است كه از ابتدا خشونت نفرت نبوده، بلكه خشونت عشق بوده است. اما اين خشونت عشق منضم به بيخبري از واقعيتهاي عالم انساني شده و در نتيجه، تبديل به خشونت نفرت شده است. يعني در ابتدا من عاشق معشوق خود بودهام، ولي چون از واقعيتها انساني بيخبر بودهام، آهسته آهسته، خشونت عشق من نسبت به معشوق تبديل به خشونت نفرت شده است. البته بايد متذكر شد كه اين دو نوع خشونت نفرت، از لحاظ آثار و نتايجشان هيچ تفاوتي با هم ندارند. يعني، اين هر دو نوع خشونت نفرت، از لحاظ آثار و نتايجشان هيچ تفاوتي با هم ندارند. يعني، اين هر دو نوع خشونت نفرت خانمانبراندازند؛ چه براي عاشق و چه براي معشوق. اگر چه براي معشوق بيشتر خانمانبرانداز هستند.
مطلب سوم اين است كه خشونت نفرت هم با «آزادي» و هم با «عدالت» منافات دارد. بايد بر اين نكته تأكيد كنم كه حتي اگر سخن كساني مثل آيزابرلين را كه ميگفت «ارزشهاي انساني، بالمآل با هم سرآشتي ندارند» بپذيريم، آنگاه باز هم بايد گفت كه خشونت نفرت هم با آزادي و هم با عدالت منافات دارد. اگر سخن آيزايا برلين را بپذيريم، در نتيجه، پيشفرض بحث ما اين خواهده بود كه ميان آزادي و عدالت، بالمآل، گاهي ناسازگاري پيش ميآيد.» به عبارت ديگر، اين پيشفرض به اين معناست كه گاهي به عنوان «عامل» و گاهي به عنوان «داور»، چارهاي نداريم جز آن كه يا آزادي را فداي عدالت كنيم و يا عدالت را فداي آزادي.
در این چند ماهی که نبودم جلساتی با آقای تاج زاده ترتیب داده شد به غیر از یکی از جلسات که بر اثر ریزش برف تعطیل اعلام شد جلسه ی اول مفید بود!
جلسه با تلاش : داوود احمدی و خودم و اندی دیگر درستاد نسیم(یادش بخیر) برگزر شد!
تاریخ جلسه ی اول یک روز قبل از انتخابات شوراها با حضور حنیف مزروعی،سعید شزیعتی،آرش غفوری، سیامک قاسمی،علی پیرحسینلو،دلارام غنیمی فرد، میرا، امین عزیز، و غیره...
تعدادی از بچه های ادوار تحکیم وحدت هم دعوت بودن که بر اثر اتفاقی نیومدند!در این جلسه من سعی کردم 2 دیدگاه رو مطرح کردم...قسمتی از ان را بخوانید!
1: نزدیک کردن 2 قطب تحکیم وحدت و اصلاح طلبان!
الف: وقتی اقای مزروعی فهمیدن که اندی از بچه های تحکیم وحدت دعوت هستن خیلی ناراحت شدن و فبول نکردن تا در جلسه شرکت کنند که با اصرار اقای تاج زاده بنا شد که بیایند . بچه های ادوار تحکیم وحدت وقتی فهمیدن مشارکتی ها هستن اول قیافه ها یه جوری شد و بعد با در خواست من موافقت کردند اما نشد یا نخواستن که بیایند
اگر به انتخابات گذشته(دوره اقای خاتمی)نگاه کنیم نقش تحکیم وحدت را خواهیم دید زحمات و کلیه کارهایی را که انجام دادند.تحکیم وحدت را دانشجویانی تشکیل می دند که با توجه به شرایط جامعه هیچ گاه افول نمی کنند و با نگاهی که به تاریخچه ی اعتراضات، دانشجویان پوست و استخون داری رو می بینیم که در همه ی دهه ها بوده اند.÷س نمی توان به این بازی مسخره ادامه داد و خط مشی ها را جدا کرد!اقلب می گویند تحکیم وحدت تند می رود که خود من هم قبول دارم در کشور ما که مردم هنوز بلوغ فکری ندارند و حتی سطح درک و فهم انان بسیاز پایین است حرف از سکولار و... بی فایده بوده و تحکیم وحدت متاسفانه به اقشار دانشگاهی می پردازد که همین بروز اختلاف طبقاتی(در زمینه ی فکری) را ایجاد می کند.
ب: سکولاری کشور ایران همواره فرزندانی سنتی و مذهبی داشته که این فکر را سینه به سینه به فرزندان بعد از خود انتقال داده اند. در چنین کشوری که مردم چینین اعتقاداتی چه بی اساس چه با اساس دارند حف از سکولار نه تنها بی فایده است بلکه مضر است. زیرا همواره مردم فکر می کنند که خدا و اعتقادات انها زیر سوال رفته و در حال نابودی است و باید یادمان باشد که همین مردم بودن که که به خاطر یک نام اسلامی به اخر جمهوریت (از دیدگاه خودشان)انقلاب کردن و بدی کار این جاست که وای به روزی که تاریخ تکرار شود با نگاهی به دوران رضا خان به این وار خواهیم رسید که مردم ایران همیشه اعتقادات خود با چنگ و دندون نگه خواهند داشت مگر انکه باورهایی جدید از راه فرهنگ سازی به انان بخورانیم پس واضح است که همین مردم نمی آیند به دکتر معین رای بدهند و احمدی نژاد را سنبولی یا بهتر بگم ریسمانی برای نگه داشتن همان اعتقادات می دانند. و چنین می شود که همه می گویند ان مردمانی که به خاتمی رای داند یکهو کجا رفتن!خب مشخص است نصفی تحریمی بودن و نصفی دیگر گمان به اشتباه رای دادن بردن!خواهم گفت چونه...
2: رفتار شناسی در 8 دوران ریاست جمهوری اقای خاتمی:
همان جور که اشاره کردم مردم هنوز خواهان بعضی سنت ها هستن و اگر بگوییم این سنت ها و باور ها باید شکسته شود درست گفته ایم اما باید این را هم بدانیم که این گسستگی به یکباره صورت نخواهد گرفت بلکه باید فرهنگ سازی کرد.ا روزی که آقای خاتمی کاندید شدن یا بهتر بگم تصمیم به کاندید شدن گرفتن اوضاع ایران و فقر فرهنگی رو تا انقدر احساس نمی کردن به همین دلیل اقدام به دادن بعضی آزادی ها دادن که بعدا پشیمانی به بار آوورد که سپس فرهنگ سازی را عنوان کردن
و اما این آزادی چه ها کرد/؟یا بهتر بگم ما با این آزادی چه ها کردیم؟
متاسفانه این آزادی در جهت مثبت گرفته نشد بلکه ظاهر ها هر روز بدتر و بدتر شد شلوار ها و مانتو ها آب رفت موها بلدتر و یه جوی شد.ما باید بدانیم که نگه داشتن آزادی از داشتن آن مهم تر است اما هیچ یک نفهمیدیم.ایت شد که دوستان اصولگرا 8 سال اصلاحات و تلاش های آقای خاتمی را به عنوان 8 سال بی بند و باری و فساد گرفتن و مطرح کردن!
واقعا جای تاسف دارد اگر منظور از آزادی این آزادی های سطحی باشد. و بود....
باید ازادی روح می خواستیم اما آزادی تن خواستیم و اخرشم نفهمیدیم چه می خواهیم!8 سال کار فرهنگی را با 8 سال اعتراض عوض کردیم و ما باختیم خواسته یا ناخواسته...
8 سال وقت داشتیم اعتماد ایجاد کنیم اما نکردیم و هر روز با تغییر قیافه بر هویت خود نقش بی هویتی زدیم...در کشور های دموکرات هیچ نوع پوششی پیش بینی نشده منم قبول دارم ..اما کدام یک از غربی ها این گونه می گردن لذا در کشور نابالغ که در مرحله(( گذار)) به سر می برد باید ((دموکراسی تربیت شده اعمال گردد))!
............
+یکی از دوستانمان در جلسه از مطرح کردن نوع پوشش خوشش نیامد اما حرف من حرفی مبنی بر جامعه شناسی است!
نوشته ی دکتر مصطفا معین به مناسبت روز کارگر:
روز جهاني كارگر بايد روز بزرگي باشد، از آن جهت كه پاس ميدارد بزرگي شهرونداني را كه بدون شك نقشي غيرقابل انكار در پويايي جامعه دارند. آنها، يعني كارگران خيلي دور نيستند. همين گوشههاي شهر پر است از وجود آنان كه روزگار را به سختي ميگذرانند و نان به خانه ميبرند با تقلايي كه جان را به لب ميرساند. براي همين روز كارگر، يعني روز بسياري ازهموطنان ما بايد بزرگ باشد چون در شرايطي كه جامعه تلخي بحران را به زبان ميكشد حتماً كارگر بودن كاري سخت و زيانآور است. البته اين روزها انسان بودن دشواري پروزني را به دوش مي كشد! ، اما اگر قرار باشد اين گونه انسان چرخ توليد را بچرخاند و سنگ پرانيهاي يك سرمايه داري دولتي را نيز به شانه بگيرد، آن وقت كار بسيار سخت ترميشود و بدون شك دقايق ملتهب زنده بودن را به ماجرايي نه چندان خوش طعم تبديل ميكند!.
*****
امروز روز جهاني كارگر است اما بايد بدون تعارف باور كرد كه انگاري كارگران اين سرزمين سهمي از شادي روز جهاني كارگران نخواهند داشت. به شعارها و تبليغات كودكانه نگاه نكنيد، درد آنقدر قد كشيده است كه ديگر شانههاي كارگران ايراني حتي نميتوانند سنگيني ساية آن را تحمل كنند. اكنون چند سال است كه گروهي از كارگران ميخواهند تا حداقل به اندازة شهروند بودنشان مورد احترام قرار بگيرند و كرامت انساني شان از زير آوار جهل سرمايه سازان دولتي رهايي يابد؟ از شما ميپرسم اين كه كارگران ميخواهند صاحب تشكلي باشند به رسم ضوابط دنياي امروز تا تضمين كنندة حق و حقوق اجتماعي، اقتصادي و سياسي آنها در بوروكراسي عظيم نفتي ايران باشد، آيا خواستهاي غير معقول است؟ اگر هست چرا از پس غوغا سالاريهاي سياسي خارج نميشويم و با شهامت به آنها نميگوييم كه اينجا انسان بودن تابع شرايطي از پيش تعيين شده است و اگر هم نيست و كارگران از روي رفتاري عقلاني خواهان حق خود شدهاند پس چرا هنوز داشتن سنديكا و تشكل هايي با پلاك غيردولتي خشم را تا ابروي بسياري از مردان دولتي بالا ميآورد و از شدت بي منطقي رگ هاي گردنشان متورم مي شود!!
*****
گروهي از مردان امروز دولت و حتي طرفداران آنان به گونهاي از حقوق انساني صحبت ميكنند كه اگر كسي نداند بر اين گمان فرو ميرود كه آنها راويان اصلي و تحليلگران واقعي كلام الهي هستند اما فقط كافي است تا عملكرد آنها در مورد تشكلهاي مستقل مورد ارزيابي قرار بگيرد. با ارائة شعارهاي متنوع و الوان طي 2 سال قبل، امروز به جايي رسيدهايم كه ميتوان به جرأت گفت تا به حال كارگران و حتي كارفرمايان چنين بحراني را به خاطر اتكا به انديشه استقلال از دولت متحمل نشدهاند. اگر در دولت اصلاحات كارگران براي رسيدن به سنديكا و تاسيس نهادهايي كاملاً مستقل بايد چوب از نهادهاي شناسنامهدار كارگري ميخوردند كه ريشه در فضاي دهه 60 و بخشهاي ايدئولوژيك و قدر اقتصادي حاكميت داشتند، امروز حتي همين نهادهاي شبه دولتي كارگران نيز از نحوة عملكرد مسئولان دولت نهم در حوزه كارگري به ستوه آمدهاند! بدون تعارف مثلث سه جانبه گرايي (كارگر،كارفرما و دولت) طي سالهاي اصلاح طلبي ميرفت تا به سرانجامي مشخص ختم شود، اما حالا دولت تمام شاخهها و حوزههاي مستقل كارگري و كارفرمايي را به فردايي نامعلوم پاس ميدهد و با تاسيس نهادهايي جديد با ماهيتي كاملاً دولتي سعي در تبديل مثلث سه جانبهگرايي به فرمانروايي دولت دارد. اينها در واقع تصوير امروز فضاي كارگري ايران است.
*****
به راستي ما در كجا ايستادهايم؟! در كجاي تاريخ و در كدام سكو از دنياي مدرن امروز ايستادهايم. دنيايي كه ميگويند كارگران ديگر در آن پيچ و مهرههاي صنعت نيستند و به اندازه كارفرما ، سرمايهگذار و مهندسان فكري صنعت، در شكلگيري ساختار توليد و نهادهاي صنعتي نقش ايفا ميكنند. اگر چند ساعتي از مرزهاي ايران فاصله بگيريم به خوبي مشخص است كه كارگران تبديل به ارباباني شدهاند كه مكانيزم توليد بدون گفتار، انديشه وآزادي آنان پا نميگيرد اما در اينجا علي رغم وجود شعارهاي نخ نما هنوز دولتها تلاش ميكنند كه مبادا كارگران به تشكل، نهادهاي مستقل تبديل شوند. اي كاش مشخص ميشد كه ريشه اين همه ايستادگي در برابر حق خواهي كارگران در كجا نهفته است؟! با اين همه هنوز ميتوان اميدوار بود. تا صبح راهي نمانده است كه اين بزرگترين و عده حق است.
*****
در پايان اين پست ، كارگران و تلاشگران عرصه هاي كار وتوليد را به قطعه شعر زيبائي از شاعر،عارف ونظريه پرداز " مديريت دل "، دوست فرزانه و هجرت كرده ام " مجتبي كاشاني" دعوت ميكنم :
شعرها يم را ڹثا رت مي كنم +++ تا كه دنيا را پرازگندم كني
عشق راهمراه با هركوششي +++ درجهان، ارزاني مردم كني
نا ن درآ ري ازتنورعا شقي+++خويش رادرپخت آن ،هيزم كني
گاه انگوري كني در اين مسير+++گاه خودراساقي وگه خم كني
نان خا لي در كنا ر جام پر +++ اولي را همره دوم كني
نانوا مي باش وساقي همزمان +++ تا مبا دا زندگي را گم كني
دوستان عزیزم:
با عرض شرمندگی بابت گذشته ها و نبودن ها!از این به بعد خواهم نوشت!
و قالب وبلاگ در حال طراحی است. با تشکر دلارام اکار