
لا لا لا لا ديگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هر ساله
هنوزم تيرو ترکش قلب رو مي شناسه
هنوز شهر زير سرب و چکمه مي ناله
نخواب آروم گل بي خارو بي کينه
نمي بيني نشسته گوله تو سينه
آخه بارون که نيست رگبار باروته
سزاي عاشقاي خوب ما اينه
نترس از گوله دشمن گل لادن
که پوستش زير پوست سرزمين من
اجاق گرم سرماي شب سنگر
دليل تا سپيده رفتن و رفتن
نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دل نازک خسته گل پرپر
نگو باد ولايت پرپرت کرده
دلاور قد کشيدن را بگير از من
دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو اين ابر بي بارون نمي ذاره
مثل يار دلاور نشکن از دشمن
ببين سر مي شکنه تا وقتي سر داره
نذاشتن هم صدايي را بلد باشيم
نذاشتن حتي با همديگه بد باشيم
کتا بهاي سفيد و دوره مي کرديم
که فکرشب کلاهي ازنمد باشيم
نگو حتي هزار آفتاب هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپريم از خواب
بخون با من نترس از گلوله دشمن
بيا بيرون بيا بيرون از اين مرداب
نگو تقواي ما تسليم و ايثاره
نگو تقدير ما صد تا گره داره
به پيغام کلاغ هاي سياه شک کن
که شب جز تيرگي چيزي نمي ياره
نخواب وقتي که هم بغضت به زنجيره
نخواب وقتي که خون از شب سرازيره
بخون وقتي که خوندن معصيت داره
بخون با من بيا تا من نگو ديره
سکوت شيشه هاي شب غمي داره
ولي خشم تو مشت محکمي داره
عزيز جمعه هاي عشق وآزادي
کلاغ پر بازي با تو عالمي داره
عزيز جمعه هاي عشق وآزادي
کلاغ پر بازي با تو عالمي داره
نخواب اي حسرت سفره گل گندم
نباش تو لابه لاي قصه سر در گم
نخواب روي بالش پرهاي پروانه
که فرياد تورو کم داره اين پروانه
لا لا لا لا ديگه بسه گل لاله

خانم منیره نوبخت که در باب صحبت دکتر مصطفی معین که :
"دانشجویان به لحاظ موقعیتشان حق دارند اضهار نظر کنند،می توانند در خصوص همه ی مسائل
مملکتی صحبت کنند.اساسا باید در مورد همه چیز اظهار نظر کنند،دانشگاه باید سیاسی و پویا باشد.
گفتند:
"اگر به دانشجو آزادی بدهیم اینگونه میشود،نباید به دانشجو آزادی داد وو اگر هم دانشجو کار سیاسی
می کند باید در چارچوب مشخص اظهار نظر کند"
و آقای معین که خطاب حرف هایش در مورد استفایش گفت:
"این حداقل کاری بود که برای دانشجویان می توانستم انجام دهم و با آنها همدردی کنم"
و...
به یاد دانشجو پزشکی((جمالی)) نفر اول کنکور سال 72 که چشم خود را در پرتاب مستقیم گاز اشک آور
از دست داد.کجای دنیا گاز اشک آور را در کله مردم شلیک می کنند؟
حرفایی که روح را می خورد و در سرم می چرخد:
حرفهایی از این باب:
"بیش از 25 میلیون تومان خرج کردیم،پاکسازی کردیم،خون بچه ها از کف و در دیوار خوابگاه ها شسته شد
و ساختمان ها پلمپ شده است و این صحنه تلطیف شده از ظلمی است که به دانشجوان رفته است!"
و..
"دانشجویی که در 2 متری آقای تاج زاده تیر به چشمش خورد و مرحوم شد"
و باز در گوش این نداها
آی آدم ها...
گر چه گشتند ،گر چه بردند..گر چه همه چیز خاک شد ..
ول این خاطرات را نمی توتنند از ما بگیرند،خاطراتی که به ما درس های زیادی داد...
به یاد این روز!
"مارابه خاطر بیاور
ماراکه تازه جوانانی بیست ودوساله بودیم
شورعشق درسینه داشتیم
وپیش از آنکه عاشق شویم
سینه بر خاک سوده مردیم
ماراکه سینه سرخانی خنیاگر بودیم
وده به ده
نه در آسمان ونه در کوهسار ونه بر شاخسار
که در بازار
پیش از آنکه آوازخوان شویم
بر شاخه ای تکیده از تکیه گاه خویش
جان وا سپردیم
به خاطر دارم پیامتان را سرنوشتتان را
آری
وهمیشه در گذرگاه خاطرم درگذر است
آوازهای صامت سینه سرخان سینه بر سیخ
وتجسد آرزوهای بیست ودوساله های سینه بر سنگ
واز تکرار یادشان شاید پیش از آنکه شاعرشوم بیست ودوساله بمیرم.آمین"
(شهید کوی دانشگاه) عزت الله ابراهیم نژاد
برای عزت الله ابراهیم نژاد:
۱۸ تیر باز آمد .....عزت جان رفتنت را چگونه فراموش کنم تو که ۱۸ تیر را روز وداع خود انتخاب کردی
تو رفتی و یاران تو هنوز داغ دارند
تو رفتی و عزیزان تو هنوز در زندانند
تو رفتی ولی تحجر نرفت واپسگرایی نرفت
عزت جان تو رفتی ولی باز آزادی به آغوش وطن باز نگشت
عزت جان تو رفتی و دل ما هنوز خون است
پی نوشت :به کدامین گناه گشته شدند!
پی نوشت:شاعر شیرین سخنم تو رفتی بر سر دار ما هنوز مانده ایم اندر خم یک کوچه
عهد من با من،در اوج معنای استواری
در شکل پیدای یقین
به من گفت: محکم باش!
عهد من با من
پس از گذران مرحله های دشوار
پس از یافتن مرهم برای درد
به من گفت:محکم باش
عهد من با من
مرا از هر چه ضعف
مرا از هر چه تردید
نجات داد
عهد من منجی من بود که با من پیوند خورد!
من هستم که ریشه ی باریک و بی انتهای افکارم را رها می کنم و بارها و بارها احساس
می کنم من هستم.من هستم من فکر می کنم پس باید حرف بزنم!
پی نوشت:چند روزی نیستم!